پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
264
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
همگى بر اين اتفاق دارند كه الكساندر « 1 » از سوى پدر به ميانجيگرى كارانوس « 2 » از هركليس « 3 » و از سوى مادر به ميانجيگرى نئوپتوليموس « 4 » از آياكوس « 5 » پايين آمده پدر او فيليپوس هنگامى كه نوجوانى بيش نبود در ساموثراكى « 6 » به اولمپياس « 7 » كه او را نخستين بار در يك انجمن دينى آن شهر ديدار كرد دل باخت و چون قضا را پدر و مادر آن زن هر دو به زودى درگذشتند فيليپوس به رضايت برادرش او را به زنى گرفت و از اين زن بود كه الكساندر زائيده شد . « 8 » الكساندر هنوز بسيار كوچك بود كه فرستادگان پادشاه ايران را در نبودن پدر خود پذيرفته با آنان به گفتگو درآمد و آنان را از شايستگى خود در شگفت انداخت .
--> ( 1 ) . پلوتارخ در مقدمه اين سرگذشت مىگويد داستانهاى الكساندر بسيار بوده و او به نام اختصار جز كمى از آنها را ياد نكرده . بااينهمه ما پاره داستانهاى بيجايى را كه جز افسانه نمىتواند بود در اين بخش كتاب او مىيابيم و چون منظور تاريخ است اين است كه از آن داستانها چشم پوشانده ترجمه نكردهايم . ( 2 ) . Caranus او را بنيادگزار پادشاهى ماگدونى و از نوادگان هركليس مىشمارند . ( 3 ) . Hercules يكى از قهرمانان يونانى كه او را به خدايان رسانيده پسر زئوس دانستهاند و يونانيان و روميان خود را از نژاد او مىشمارند . ( 4 ) . Neoptolemus يكى از سرشناسان در تاريخ يونان . ( 5 ) . Aeacus اين را نيز پسر زئوس مىپنداشتند و پرستش مىنمودند . ( 6 ) . Samothrace يكى از جزيرههاى يونان ( 7 ) . Olymiaps ( 8 ) . در اين بخش عبارتها را به اختصار ترجمه كردهايم و برخى چيزها كه ارزش تاريخى نداشت چشم از آنها پوشيدهايم .